طرح تنهایی

واژگونی تصویر این آینه

چیزی شبیه

تنهایی من است

هر صبح

تکرار می شود در من

 باز هم همان همیشه تنهایی من است

نفس

شیشه با ترک هایش نفس می کشد

من با فاصله ها

 و چه سخت است نفس کشیدن

در هوای دلتنگی...

 

 

دست دل

ساعت ساکت این اتاق

 میعاد رسیدن های دیرگاه  عقربه ها بود.

وقت-وقت عاشقی...

 صدای تو می وزید

و صدای اوج پر غرور پرنده ای از فراز درختی بی تاب...

چون رقص ساقه های عریان پیکرت از دور

 صدای نفس های داغ شاخه های هرس شده می آمد

قد کشیده بودم تا ماه

برای بوسه ای از آب 

که ریشه های من در آسمان دوید

باغبان جوانه زدن را در پلکهای خشک من دید

دست دلم رو شد

لرزید بام خواب های کودکی ام

پایم از گلیم های زمین سر خورد

افتاد

سیب کال لب های من

از چشمهای تو