تنهایی
زیبایی شگفت انگیزیست
غرقه شدن در رویایی که از آن تو نیست
چون سهم کوچکت از دوست داشتن
بر پهنه سیبی که درختش سال هاست
تمام شاخه هایش را به نام آسمان زده است
و چه زیبایی غمگینی ست.
زیبایی شگفت انگیزیست
غرقه شدن در رویایی که از آن تو نیست
چون سهم کوچکت از دوست داشتن
بر پهنه سیبی که درختش سال هاست
تمام شاخه هایش را به نام آسمان زده است
و چه زیبایی غمگینی ست.
به روز تو
تا در میان تمام حرف سکوت ها
خودم باشم
با دلی که در هوایت بند می شود.
همیشه فکر می کنم
دستان تو
شاخه های آن درختی ست
که سیب ها را
چیده است
برای آسمان
و شانه هایش را
وقف لانه کرده است
برای پرنده
همیشه فکر می کنم
که ریشه های تو
چقدر
پا برهنه در دل زمین دویده اند
و ساقه های محکمت
چقدر سرد و گرم چشیده اند...
همیشه فکر می کنم
به لحظه های رستنت
قد کشیدنت
میان پیله ها
پریدنت
همیشه فکر میکنم
چقدر شبیه آیه های روشن و روان چشمه ای
میان دست های دشت و کوه
چقدر منتظر نشسته ای
حالا
بخاطر تمام بودنت
بخاطر تمام سیب ها
پرنده ها
و پیله ها
دوستت دارم.
(بدون هیچ تصحیحی)-یزد
بهانه حوضی که به اندازه چشمهای دریا خیس بود
و دریایی که تا زانوانم دریا
دلم بهانه عروسک هایی را می گیرد
که با چشمهای دکمه ایشان دنیا را دیدند
و با عقل های پنبه ای
براندازش کردند
وبا همان عقل ها فهمیدند
دلم برای عروسک هایی تنگ شده است
که حرفی نداشتند
برای" زدن"
تنها نگاه می کردند از هر کجا که بودند
دلم بهانه خودم را می گیرد
که چشمهایم را عوض کرده ام
و دست و پاهایم را گم
و عقلم را
عقلم را
که جایی جا گذاشته ام...
راه برگشت -بیرجند
-جاده با پانزده ساعت رفتن مرا به خودم نرساند-