حرف هایی که نمی شود گفت
این روز ها چقدر دلم برای دلت تنگ می شود
هر روز را وصله می کنم به روز قبل
شب ها را تا ته سر می کشم
و روزها را به زور سر می کنم
اما نه مثل روسریم که از سرم بیفتد
و غروبها را می کشم
چون دخترکی که گیس دختر همسایه را
و خودم را می بافم به خیالها
به خیال های ابری ام
این روزها چقدر دلم برای دلت تنگ می شود
که لب واکند و دل تنگ شود
چه روزهای سرمه ای رنگی
چه شب های بی رنگی...
این روزها چقدر دلم برای دلت تنگ می شود.
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۱۳ ساعت 1:41 توسط مهناز علی پناه
|