زیر چتری که سقف آن سوراخ است
رخنه کرده باد در میان پیله ام
بخیه های هر شبت شکافته
نگاه کن
چگونه روی پلک تو سراب می شوم...
زیر چتری که سقف آن سوراخ است
رخنه کرده باد در میان پیله ام
بخیه های هر شبت شکافته
نگاه کن
چگونه روی پلک تو سراب می شوم...
تو را دوست دارم
و چه شادی از این بالاتر
که
تو را دارم
...
از نردبان دلخوشی ها بالا میروم
و نیم هلال ماهم را لبخند می کنم
رو به جاری شدن لحظاتی که راکد مانده اند
باید ماهم را از گودال بیرون بکشم
و چه طعمی دارد لحظه پرواز ماه...
که تکیه بر آسمان زده است
آسمانی که وسعت دستانش به گستره افق می رسد
و هر روز آفتابش گرمم می کند...
تمام روز مثل سایه ای می گذرد
که رنگی سر درگم را
در تلاطم حوضی جستجو می کند
و غریبگیه دل بی تابی
در فراسوی فاصله های خاکستری
وقتی تو نیستی
این دنیای صفر و یکی
رسم تازه ایست
که به هیچ جای جهان وصل نمی شود که هیچ
روی هیچ قانونی دلم را جا نمی دهد
وقتی تو نیستی ....