بسکه سرد و گرم را با هم چشیده اند...
شبیه تر از طرح لبخندی
در عریانی زمستان گونه درخت
که آشیان ابرهای باریده می شوند
از پشت این روزها
این دلهره هایی که در التهاب بادند
و در انتظار رود.
-تنها تر از تو شدن
در نجوای ناودانهایی
که به چشمه می رسند
و رمز سکوتشان
پر می شود از برهنگی آینه ها
آینه هایی که در رقص روزها شب می شوند
به گمانم این روزها ترک برداشته اند
بسکه سرد و گرم را با هم چشیده اند