سیب
از چشم درخت افتاد
نه از جاذبه زمین...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۵/۱۲ ساعت 22:54 توسط مهناز علی پناه
|
برای قایق کاغذی
شاعری بزرگ است
و برای من که ضربان تنهایی ام از حجم با تو بودن گذشته است
هیچ می دانستی!
آینه ها حکایت چندین هزار ساله اند ، حکایت چندین هزار ساله
وقتی روبروی آینه ای می ایستند که ترک برداشته است.
چون دلواپسی های یاکریمی مغموم
در سحرگاهی که بوی غربت می دهد
و پنجره
تنها پنجره
تصویر بسته ای از خواب یک دیوار است
در رویای آسمانی
که خواب پرنده می بیند
پرنده هایی
که از حواشی پلک های تو پر می زنند
تا در میان انگشتانت لانه کنند
و این فصل پنجم دوست داشتن است
وقتی که جغرافیای قلبم
مرزهای تنت را می شکند
و دستان خستگی
روزهای تب آلود را غزل می کند
تا در فراسوی حواشی این ثانیه ها
برای لحظه ای خودم باشم
کنار خودت که معنا می شوی
این فصل پنجم دوست داشتن است
برای آغوشی که پنجره اش
تنها تعبیر آسمان در خواب دیوار است