چشم هایت اسطوره های سرزمینی ست که پای هیچ غریبی به آن راه نیافت
سیاهی چشمانت نه از آن که رفت
داغدار لحظه هایی ست که بی نصیب مانده اند
باور کن...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۱۸ ساعت 21:29 توسط مهناز علی پناه
|
سیاهی چشمانت نه از آن که رفت
داغدار لحظه هایی ست که بی نصیب مانده اند
باور کن...
خداوند مرا از شبنمی آفرید که از چشم فرشته ای افتاد
و رگ هایم را از غم تراشید
و در آن عشق روانه کرد
و وجودم از درد شکل گرفت
و پوستم از عریانی
خداوند مرا از بغضی آفرید که بوی خاک می داد