--
به چشم های تو عادت کرده ام
شبیه غزل به قافیه اش
م.علی پناه/
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۱۸ ساعت 22:42 توسط مهناز علی پناه
|
به چشم های تو عادت کرده ام
شبیه غزل به قافیه اش
م.علی پناه/
نیست که ببیند تمام روزهای تکراری این سال ها
مبهوت نبودنش ماتم گرفته اند...
در سومین سال کوچ غریبانه اش: محیا
برای نگاهت که آرام از روی نگاهم می لغزید
برای دست های بلندت با انگشتان کشیده که انگار از ماه سرمشق می گرفت
دلم تنگ شده است
بیشتر از همیشه
تا صدایم کنی
و از این خواب هولناک رهایم کنی
خواب هولناک کوچ غمگینت
و من چشم وا کنم و تو را ببینم
که نفس می کشی شبیه باد
و جاری می شوی شبیه رود
چقدر دلتنگ بودنت هستم
در روز میلادت که نیستی
خواب گنجشک ها بهانه بود
درخت روسری اش هوای باران کرده بود
اگر نه این همه ابر راه به جایی می بردند