لحظه های دلتنگی
در این هوا
هوایی شدم
اینجا به وقت وعده چشم های تو با رعد
باید که روی پلک تر تو
خیس می شدم...
حالا نگاه کن
هوای دلم چقدر ابری است
وقتی کنار بغض های تو
سراپا هوایی شدم
--دلتنگ لحظه های توام
روی بام نم زده این همه خیال...--
در این هوا
هوایی شدم
اینجا به وقت وعده چشم های تو با رعد
باید که روی پلک تر تو
خیس می شدم...
حالا نگاه کن
هوای دلم چقدر ابری است
وقتی کنار بغض های تو
سراپا هوایی شدم
--دلتنگ لحظه های توام
روی بام نم زده این همه خیال...--
تو را به خاطر خدا نفس بکش
اینجا هوا تب کرده از فراق نفس های تو
این شهر دلتنگ وزیدن صدای توست
محیا مثل تمام مهربانیت،
آرام
بلند
صبور
نفس بکش...
(محیای دوست داشتنی برای همیشه از این قفس تنگ پرواز کرد.
حالا دیگر تمام دی اکسیدهای کربن هم که جمع شوند بی قرارش نمیکنند.
حالا دیگر تمام اکسیژن ها هم که جمع شوند لحظه ای آرامش نمی کنند.
حالا دیگر ریه های محیا را هوای خدا پر کرده است که خالی نمی شود.
حالا دیگر بهشت هوای نفس های محیا را دارد)