همین برایم کافیست 1
همین برایم کافیست
تبسمی که مرا به بودن می برد
به پلک رقصان باد می آویزد و روی نبض زمین جاری می کند
همین کافیست
بغضی تنگ و کوچک از رویایی بزرگ و دست نیافتنی
که لا به لای مژه هایم شعر می شود
و مرا به وسعت تنهاییم می خواند
همین که سوسویی از فراز پیله ام به تنم می تابد
همین که نسیمی شاخه ام را اندکی می لرزاند
و همین که آسمان هر از گاهی روی دستانم پهن می شود
برایم کافیست
که حس خوب بودن را به گوشهایم بیاویزم
و روزنه های ذهنم را به آفتاب باز کنم
و در فراسوی احساسم جایی برای زیبا زیستن بیابم...
همین برایم کافیست
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۱/۲۱ ساعت 20:12 توسط مهناز علی پناه
|