ساعت

خواب دويدن مي بيند.

پاي من،

خواب دراز شدن

از گليمي که روي فاصله ها پهن است.

اين روزها

گوشم را هم که خواب کنم

دلم در خودش بند نمي شود.

سراغ تنگش را مي گيرد

و دريايي که در آن موج مي زد.

اين روزها حرف دلم که مي شود حرف تنهاييست.

حرف هزار  سکوت ، در قرارگاه چشمان تو

حرف هزار حرف ، در  اندیشه نگاه من.

اين روزها

خودم را وصله  مي کنم به روز قبل

به روز تو

تا در میان تمام  حرف سکوت ها

خودم باشم

با دلی که در هوایت بند می شود.