همان حس
همیشه فکر می کنم
دستان تو
شاخه های آن درختی ست
که سیب ها را
چیده است
برای آسمان
و شانه هایش را
وقف لانه کرده است
برای پرنده
همیشه فکر می کنم
که ریشه های تو
چقدر
پا برهنه در دل زمین دویده اند
و ساقه های محکمت
چقدر سرد و گرم چشیده اند...
همیشه فکر می کنم
به لحظه های رستنت
قد کشیدنت
میان پیله ها
پریدنت
همیشه فکر میکنم
چقدر شبیه آیه های روشن و روان چشمه ای
میان دست های دشت و کوه
چقدر منتظر نشسته ای
حالا
بخاطر تمام بودنت
بخاطر تمام سیب ها
پرنده ها
و پیله ها
دوستت دارم.
(بدون هیچ تصحیحی)-یزد