---
سکوت کرد
و پاورچین رد شد
شکوفه ای نشسته
بر شاخه ای بریده
...

سکوت کرد
و پاورچین رد شد
شکوفه ای نشسته
بر شاخه ای بریده
...

نه از ساز
و نه ناسازی
.
.
.
با فنجان لب پریده ای از گلهای سرخ
و عطری از بوسه های نم زده دیروز و امروز
کنار تمام دوستت دارم هایی
که اسفند ماه می رویند
برایم از دلهره های باد بگو
و خواب درختانی که منتظر دمیدن بادند
و رویای شیرین شکفتن
در نطفه ی شاخه های بی تاب درختان
که آشیانه می شوند
وصدایم کن
وقتی که غرق در رویای تنگ کوچک ماهی هایم
مرا صدایم کن
این
فصل آخر عاشق ماندن است
زمستان
اما سعادت که نباشد او هم که صدایم کرد.باز از قافله جا ماندم
------------------------------------------------------------------------------------------------
-صدایم می زنی
از بی کرانه های بزرگیت
ومن
گناهی مغموم
که غرق در رویایت
صدایش در نمی آید...
انگار قانون جاذبه عیب کرده است...