ساعت صفر عاشقی
روی صفر این دوشنبه
چیزی برای نواختن نداشت
آویزان میکنم دلم را
به دست گیره های اجابت
رأس ساعت صفر این اتاق
که هیچ آونگی
نه رأس صفر
که رأس هیچ ساعتی پیدایش نمی کند
باید مچاله های باورم را از روی پیشانیم پاک کنم
باید برای خط خطیهای دو دستم
رسم الخط تازه ای بیایم
و در لابه لای خش خش این همه برگهای پاییزی
دنبال سرنوشت نوشته ای باشم
دیگر از وقت باران گذشته است
دست های بی تاب پیچک
سمت هیچ پنجره ای بالا نمی رود
دیگر از وقت اجابت من هم گذشته است
ساعت روی صفر دوشنبه این اتاق
حیران مانده است...