روز سیب
نذر کرد تمام خودش را
به روز سیب
تا گاز زده بنشیند
کنار فال گنجشک هایی گرسنه
و دنبال کند رد خوشبختی اش رادر بوی تند ته مانده قهوه ای
در فنجانی لب پریده
باور کنم یا نه...
سرنوشتی که از تفاله ای حلقه خواهد زد
و من ...
که تنها تصویر گیج نوشیدنی ام را باور نمی کنم
نذز کرد تمام خودش را به روز سیب
که پهلو به پهلوی این درخت
آویزان کند نیمی از سهمش را
به چهار گوشه این دنیا
چهارگوشه ا ین دنیا
تنها به این بهانه که باور کند انسان است.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۸/۰۱ ساعت 22:9 توسط مهناز علی پناه
|