بوسه های سردش رابه خنده گرفتند که باران بهانه زیبایش بود

سودای آسمانی بود که پشت پرده های مرطوب ابر،رقص آفتاب را در قاب نقل ریز قطره ها به تماشا بنشیند و چه زیبا بود لحظه شگفت باریدن بوسه ها

و سلام صبح در آغاز زاده شدن بر بال افق های سرمه ای

...

و این منم

ایستاده بر فراسوی لحظه های تنهایی

رو به آسمانی که بوسه می فرستد و آفتابی که منتظر اشاره است تا مرا به میهمانی سودای خود فراخواند

و این آغاز دیگر من است ...