این سکوت 

که به لبهایت آویخته ای

پرواز من است

از قناری کوچکی

که سالهاست در زیر پوست تنم آواز می خواند

و از رگ هایم برای خود آشیانی ساخته 

و تو را هر روز در من تکرار می کند

چقدر انعکاس این سکوت

به چشمهایت می آید

شبیه ماهی سرخی شده ای

که با حوض خلوت کرده است

و در قلبش اقیانوسی بی تاب موج می زند

-

پرنده ام پریدن نمی داند

تنها بسنده کرده است

به سکوتی که از لبهای تو جاریست

تا آوازش کند