افتاد

در سایه ای از عطر باران پر

بر زمینی که گویا سالهاست چشم به راه مانده است

و تبش به سردی سایه

با گونه های سرخ

و لباسی عریان

لبخند می زند

سیب گاز زده آدم

بر التهاب جاده

                    (  )