این روزها

احساس می کنم

در من می زاید

تمام آرزوهای گذشته مرا

کسی

            بر هایهوی گسیخته زنی آویزان

  از بندرختی

که تاب می خورد در باد

و دلی

با گیره ای

فولادین

که می رقصد بر آوای آن

- احساس می کنم

تمام بودنم از من

سبقت می گیرد

رویاهای بار نداده مرا

از خط عبوری سپید 

تا همانجای

تلاقی بارور شدن

این روزها

هر روز

خیره می شوم

به آسمانی که تا زمین خم شده است

و زمینی

که تا سر انگشت پا

به آسمان سرک می کشد

تا فردایش را بیابد

در لا به لای

ابرهای فرتوت تابستان


...

.

.

.