شکوفه های مقوایی خورشید
تبسم سردآفتاب
پرواز ابر
تصویر گیج آینه در بهت آب
و زمزمه های خسته روز در کشاکش تب دار آسمان
و او
دخترکی جامانده از رویای کودکی
غرق در دنیای اسباب بازی ها
«گیسو به باد می دهد

و اشک به زمینی که سبز نخواهد شد»
به بهانه های کوچک خود می نگرد
به دستهای نچیده
لبهای نچشیده
و خنده هایی که در میان لرزش امواج روسریش گم شد
و خورشید-
آفتاب-
ابر-
آب-
آسمان
و تکرارهای دوباره دخترک
جامانده از رویای کودکی
غرق در آماج گلهای پیراهنش

به تبسم های معصومی می نگرد که در خواب لرزان آینه های چشمه گریزان شد 

 

...