زيستن
متني دارم كه بعد از مدتها فاصله افتادن و كلنجار رفتن امروز احساس كردم مي تونه تموم شده باشه
اگر چه يقينا مي تونه اشكالاتي داشته باشه
دوست عزيزي گفته بود پست قبلي نا اميدانه است من معتقدم پست قبلي صبورانه است...
اگرچه صبر و نا اميدي جايي به هم گره مي خورنداما من هنوز صبورانه اميدوارم.
با تشكر
من ذره كوچكي بودم از عشق
تبلور يافته از دست لطيفي معبود
كه خدايم آنرا از نسل سيب نوشت
و فشرده لطافتش را هسته اش قرار داد
آنسان كه به اشارتي نازل مي شد.
-
چون لبان پروانه اي كه هر صبح
با بوسه اي به شبنم،به آفتاب سلام مي داد
بودنم به آستانه زيستن رسيد
پس قالبم را از خاكي سرشت كه نمناك ترين سپيده دم غسلش داده بود
و من -ذره كوچكي از عشق - را
در بطن آن نهاد
معبود هديه كوچكي را به قلبم بخشيد
و دستي تكان داد
اين ميلاد اولين نگاه تو بود
تپيدن آغاز شد
زيستن شكل گرفت
و من -من شدم
تنها با هديه اي كه خداوند به من داده بود
عشق