تولد
از ياد برده بودم، آمدنم را
بايد لحظه اي مي نشستم و مي انديشيدم
بر عمري كه تمام انديشه مرا مسحور كرده است
و دستهاي تو كه چون نگاه من سالهاست منتظرند و بي پاسخ...
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۵/۰۴ ساعت 23:52 توسط مهناز علی پناه
|