از ياد برده بودم، آمدنم را

بايد لحظه اي مي نشستم و مي انديشيدم

بر عمري كه تمام انديشه مرا مسحور كرده است

و دستهاي تو كه چون نگاه من سالهاست منتظرند و بي پاسخ...